تربيت در عرصه جامعه مدني

مقدمه

جامعه مدني يكي از بحث برانگيزترين مفاهيم فلسفه سياسي است . ايده جامعه مدني در فلسفه سياسي ليبرال يك ايدة قديمي است و ريشه در قرون گذشته دارد (مديسون ، احمديان ، 1378 ) . مع هذا آنچه در بررسي اين مفاهيم در نظر است ، معاني خاص آنهاست . رواج ويژه جامعه مدني ، غالباً به انديشه‌هاي سياسي متفكران اروپايي قرن هفدهم ، به خصوص هابز ( رساله لوياتان ) و جان لاك ( دو رساله در باب حكومت) باز مي گردد . در نزد هابز و لاك ، جامعه مدني ناظر به جامعه اي است كه در آن علاوه بر حاكميت قانون در حوزه عمومي ، حوزه حقوق اختصاصي افراد نيز برقرار مي گردد . از ديدگاه هابز ، آنچه بيشتر اوقات بر بيشترين تعداد افراد بشر تسلط دارد ، عقل نيست ، عاطفه است و نيرومندترين عواطف نيز ترس از مرگ است ( لئو اشتراوس ، پرهام ، 1378 ) . لذا آدمي به منظور صيانت ذات ، بالطبع خودخواه و خودپرست است . او برانگيخته اميال خودپسندانه‌اي است كه نيازمند ارضاء و كاميابي است . تصوير زندگيِ انسانِ طبيعي ، يا به قول هابز «‌تصوير زندگي در حال طبيعي » خشن ، حيواني ، زشت و كوتاه است . لذا چنانچه آدميان بخواهند باقي بمانند ، چنين وضعي نمي تواند به طور نامحدود ادامه يابد ، بنابراين براي رهايي از وضع طبيعي ، آدمي به جامعه مدني رو مي‌آورد . بر خلاف ديدگاه هابز ، انديشه لاك ، تهي از باورهاي بدبينانه نسبت به طبيعت آدمي است . از ديدگاه لاك ، انسان در وضع طبيعي ، داور مشتركي براي همه افراد اجتماع ندارد و در منازعات ، هر فرد داور خويش و مجري عدالت است . پس جامعه مدني از نظر لاك وقتي به وجود مي آيد كه عده اي از آدميان با هم گرد آيند و هر يك از حقوقي كه در وضع طبيعي دارند ، درگذرند و اين قدرت را به دست اجتماع بسپارند . بنابراين جان لاك ، تأسيس جامعه مدني و سياسي را بهترين درمان نابساماني هاي ناشي از وضع طبيعي دانسته است كه در آن انسانها با صرف نظر كردن از آزادي ، مالكيت و ديگر حقوق طبيعي خود ، از آزادي و حقوق مدني بهره مند مي‌شوند . به عقيده وي حكومت و نيز قدرت فردي هر دو بايد در جامعه مدني محدود باشند.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

با ژان ژاك روسو ، نظريه جديد حقوق فطري وارد مرحله تازه اي مي شود . روسو به جاي قانون فطري ، قانون عقل را كنار مي گذارد كه نظريه « اراده جمعي » مبيّن آن است. به اين دليل ، به نظر روسو ، قرارداد اجتماعي ، به هيچ وجه پيمان انقياد نيست ، بلكه پيماني است كه براي « مشاركت » و « همكاري » ميان افراد جامعه تدوين مي گردد . بدين ترتيب ، فرد متعلق به جامعه مدني از هيچ كس پيروي نمي كند ، مگر از اراده جمعي كه حاصل جمع اراده هاي فردي است . بنابراين آزادي عبارت است از فرمانبرداري از قانوني كه خود شخص براي خودش وضع مي كند و آزادي در گوهر خويش همانا قانونگذار خود بودن است ( لئو اشتراوس ، پرهام ، 1375 ) .

در قرن نوزدهم ، زنجيره فكري ديگري در خصوص جامعه مدني به طور عمده توسط هگل و ماركس پديد آمد . به نظر هگل ، جامعه مدني شامل دنياي خصوصي افراد و منافع و فعاليت هاي آنها مي شود و در نتيجه خارج از حيطه دولت قرار دارد . در نظر هگل ، پيروزي انقلاب فرانسه ، پيروزي « جامعه مدني » بر ساخت و بافت فئودالي گذشته است . لذا جامعه مدني ، نظام وابستگي متقابل است . اين وابستگي در تقسيم كار متجلي مي شود كه پاسخگوي نظام احتياجات و نيازهاست و ثروت عمومي را افزايش مي دهد . با التفات به تفسير هگل بود كه ماركس بر اين عقيده پافشاري كرد كه جامعه مدني چيزي جز يكسري امتيازات حقوقي شكل و ظاهري براي تمام شهروندان ، اما واقعي و عيني براي تنها يك طبقه يعني بورژوازي نيست . حقوق منتج از جامعه مدني ، به جز آزادي عمل طبقه بورژوا و براي استثمار طبقه كارگر چيز ديگري را در خود ندارد .

انديشه جديد جامعه مدني ، در آثار يورگن هابرماس نيز تبلور يافته است . در حالي كه هدف ماركس ايجاد يك جامعه كمونيستي بود كه در آن كار تحريف نشده انساني ، براي نخستين بار بوجود آيد ، هدف سياسي هابرماس ، جامعه اي است كه در آن ارتباط تحريف نشده برقرار گردد . نقطه پاياني فراگرد مورد نظر هابرماس ، يك جامعه عقلاني و داراي نظام ارتباطي است كه در آن ، افكار ، آزادانه ارائه مي شوند و در برابر انتقاد حق دفاع دارند .

مفهوم و معناي جديد جامعه مدني در ربع آخر قرن بيستم ، دربرگيرندة گروه ها، انجمن ها ، نهادها و تشكل هايي است كه به منظور بررسي و نقد مسئوليت پذيري دولت ، شكل مي گيرد . در گفتمان حاضر ، جامعه مدني به معناي افزايش پاسخگويي دولت نسبت به عملكرد خويش و عنايت به حقوق شهروندان است . بنابراين جامعه مدني در معناي كنوني ، نه بخشي از دولت كه در پي احقاق حقوق مردم مي باشد ، بلكه به عنوان نهادهايي خارج از ساختار دولت است كه درصدد باز ستاندن حقوق اوليه شهروندي از دولت است . بنابراين ويژگي هاي جامعه مدني بر مبناي انديشه جديد شامل موارد ذيل خواهد بود :

1ـ دفاع از آزادي انسان

2ـ رعايت حقوق شهروندان / منطقه اي ، ملي و بين المللي

3ـ وجود انجمن ها ، نهادها و گروه هاي اجتماعي خودجوش و نيرومند

4ـ گسترش عقلانيت تفاهمي

5ـ محدود شدن قدرت دولت

6ـ حاكميت قانون

7ـ اعتماد فراوان شهروندان نسبت به يكديگر و همبستگي سياسي

8 ـ رشد و توسعه اقتصاد آزاد

براي دستيابي به جامعه مدني راه هاي متعددي وجود دارد ، اما همه آنها از يك جا سرچشمه مي گيرد و آن تعليم و تربيت است . وظيفه اي كه بر عهده مسئولين نظام در تحقق جامعه مدني قرار مي گيرد ، تربيت مدني است . هدف نخستين تربيت مدني ، كمك به افراد جواني است تا بتوانند مهارت هاي خويش را پرورش داده و ارزش هاي اساسي را براي زندگي مدني كسب كنند .

در بسياري از كشورهايي كه داراي نظام دموكراتيك طولاني هستند و به ويژه در كشورهاي در حال توسعه ، امروزه نگراني هايي در خصوص بي تفاوتي سياسي ، شركت اندك در انتخابات و كاهش سطوح مشاركت سياسي و اجتماعي وجود دارد و در برخي از مناطق جهان ، وضعيت تربيت مدني يا شهروندي ، محدود به حوزه ملي گرايي محض است .

با بهره گيري از تربيت مدني است كه افراد مشاركت در امور اجتماعي و پايبندي به حقوق شهروندي مي آموزند . تمامي آرمان هاي تربيت مدني ، دفاع از زندگي اجتماعي و مصلحت عام است . اصولاً دستيابي به دمكراسي و جامعه مدني ، بدون تربيت دموكراتيك ، امري ابتر است . هدف تربيت مدني ، آماده كردن شهروندان براي زندگي در عرصه هاي اجتماعي ، سياسي و فرهنگي در سطح منطقه اي ، ملي و بين المللي است .

با عنايت به نقش تعليم و تربيت در تحقق جامعه مدني ، لازم است تربيت مدني در قلب استراتژي ها و راهبردهاي نهادهاي فرهنگي و اجتماعي قرار گيرد . نهادهاي مدني بايد به گونه اي سياستگذاري نمايند كه شهروندان شناخت ها ، مهارت ها و نگرش هاي مدني مورد نياز در زندگي اجتماعي را دريابند . بنابراين تربيت براي جامعه مدني ، نيازمند تغييرات ساختاري مهم در برنامه ها و سياست هاي اجرايي نهادهايي چون آموزش و پرورش و رسانه هاي گروهي است .

بنابراين يكي از مهم ترين نظام آموزشی ، تربيت مدني افراد و جوانان است تا بتوانند مهارت هاي خويش را براي زندگي در يك « جامعه نو » پرورش داده و بتوانند ارزش هاي مورد نياز براي زندگي مدني و شهروندي را كسب نمايند ، افراد جوان بايد وظايف خويش را در رأي دادن ، مشاركت در امور جمعي ، تبعيت از قوانين اجتماعي و سياسي ، فرا گيرند و بتوانند با افرادي تعامل كنند كه با توجه به فرهنگ ، زبان ، سليقه ، تمايلات سياسي ، با خود ايشان كاملاً‌‌‌‌ متفاوتند . راديو در اين راستا مي تواند در كنار ديگر نهادهاي ذيصلاح ، نقش اخباري و فرهنگي خويش را به خوبي ايفا كند .

در اين گفتار كوشش خواهد شد تا نقش نظام تعليم و تربيت را در تربيت مدني مورد بررسي و مداقه قرار دهيم . بر اين اساس در بخش نخست معنا و مفهوم جامعه مدني را روشن نموده و مباني و ويژگيهاي آن را برشماريم . در بخش دوم اين مجموعه ، معنا و مفهوم تربيت و نقش آن را در نظام دموكراتيك بيان خواهيم كرد و آنگاه به بررسي مفهوم تربيت مدني ، اهداف و مباني آن مي پردازيم . 

 

 

            1ـ معناي جامعه مدني

از بستر تطور خرد انساني ، مفاهيمي برمي خيزد كه به سبب فربه بودن معنا و مفهوم ، جامع بخش عظيمي از انديشه سياسي مي گردد . اگر سير انديشه سياسي  بشر را حول محور موضوعاتي چون آزادي ، حقوق شهروندان ، دموكراسي ، دين و نهادهاي اجتماعي و سياسي بدانيم ، مركز ثقل اين تحول ، « جامعه مدني 1» است . هر چند مفهوم جامعه مدني در آبشخور نخستين انديشه هاي سياسي ، جامع بسياري از مباني فوق نبوده است ، اما در معناي نهايي اين مفهوم ، كوشش شده است كه ظرفي فراهم آيد كه دربرگيرنده بخش عظيمي از فلسفه سياسي و اجتماعي بشر باشد .

جامعه مدني ، مفهومي سنتي در انديشه اجتماعي و سياسي است كه بار ديگر در ادبيات علوم سياسي و اجتماعي جان تازه اي يافته است . در انديشه كلاسيك ، « جامعه مدني » با « جامعه سياسي 2» و « دولت » يكسان فرض مي گرديد . بر مبناي تفكر كلاسيك ، جان لاك از «دولت مدني » سخن مي رانَد   ;كانت از

gesellschaftburgerlich و  روسو از اجتماع مدني 3 بحث مي نمايند . همچنين جامعه مدني از ديدگاه كلاسيك به معناي « جامه متمدن 4» است كه شخص در آن ، روابطش را نه بر اساس اميال حاكم مطلق و ستمگر ، بلكه بر مبناي قانون ، انتظـام مي بخشد ( كوپر و كوپر ، 1996 : 88 5) .

در معناي كلاسيك ، جامعه مدني ، در اصل ، وضع قراردادي بشر است . انسان بنا بر انديشه هابز و لاك در وضع طبيعي قادر به بقا نيست ، تداوم زندگي طبيعي و اجتماعي ، مستلزم اتكاء به قانون و قرارداد اجتماعي است . بنابراين جامعه مدني به مفهوم التزام به حقوق قانوني و وضع شده بشري است .

اما در معناي جديد از جامعه مدني ، بحث ترادف ميان جامعه مدني و « دولت » نيست . در اين معنا‌ ، جامعه مدني نه به معناي رهايي از وضع طبيعي به وضع اجتماعي و تكوين دولت ، بلكه به مفهوم نقطه در حال تعامل با دولت و حوزه رقابت تكثرگرايانه احزاب ، گروه ها ، اصناف ، نهادهاي سياسي و اجتماعي سازمان يافته است .

جامعه مدني در انديشه جديد ، حوزه اي است كه در آن اختيار فرد گسترش مي‌يابد و فرد را از ذوب شدن در جامعه كلان ، نگاه مي دارد . در باور جديد از جامعه مدني ، هدف حذف دولت و تكيه بر آرمانهاي آنارشيستي نيست . بلكه هدف عمده دستيابي به تعادل منطقي در حقوق وآزادي هاي فردي و اجتماعي و حاكميت دولت است. به عبارت ديگر ، جامعه مدني مفهومي است كه براي جلوگيري از افراط و تفريط و زياده‌روي نقش دولت در سعادت شهروندان ، به وجود آمده است و درصدد به اهتزاز در آوردن نقش افراد و گروه هاي اجتماعي در مسئوليت پذيري سياسي و تحليل ناتواني دولت در پيشبرد اهداف خويش است .

مع هذا در تحليل واقعي ، نمي توان ديدگاه كلاسيك جامعه مدني را كاملاً منقطع از انديشه جديد دانست . اساساً تكوين جامعه مدني ، بسان شكل گيري هر انديشه ديگر ، در يك فرايند منطقي و در حال تكامل صورت پذيرفته است و بر اساس سير تاريخي ، انديشه هر فيلسوفي يا بر غناي مفهوم جامعه مدني افزوده است و يا اينكه با ارائه مفهوم جديد از جامعه مدني ، سبب تحول در مباني و اصول آن گرديده است . لذا ما در ادامه بحث به منظور بررسي تغيير و دگرگوني مفهوم جامعه مدني خواهيم پرداخت و بر مبناي آن ، مباني و ويژگيهاي عمده جامعه مدني را شناسايي و مورد تجزيه و تحليل قرار مي‌دهيم .

2ـ معنا و مفهوم كلاسيك جامعه مدني / معناي يكسان جامعه مدني و دولت

1-2ـ تامس هابز ( 1679-1588 )‌

از ديدگاه هابز1 انسان بالطبع خودخواه و خودپرست است و زندگي انسان در حالت طبيعي « تنها و گوشه گير  ، فقير و پست ، زشت و نفرت انگيز ، خشن و حيواني و كوتاه است» ( پاپكين و استرول ،‌ ترجمه مجتبوي ، 1378 : 109-108 ) .

در وضع طبيعي از ديدگاه هابز ، به دليل نبود « قدرت عمومي » و « دولت و قوانين‌»‌،  افراد براي مبارزه دائمي براي بقا ، به هر وسيله اي متوسل مي شوند . لذا انسان ها در تعقيب خير و صلاح و سعادت عمومي و بقاي زندگي و احتراز از ترس ، فقر ، جهل ، بي رحمي و جنگ ، به جامعه مدني متوسل مي شوند .

هابز بر اين باور بود كه قانون بشري فقط در صورتي مي تواند كارآمد و داراي ارزش علمي باشد كه بتوان آن را از رفتار واقعي آدميان و از نيرومندترين انگيزه هاي بشر استنتاج نمود . آن چه بيشتر اوقات ، بر بيشترين تعداد از افراد بشر تسلط بيشتري دارد ، عقل نيست ، عاطفه است و نيرومندترين عواطف نيز ترس از مرگ و صيانت ذات است ( لئو اشتراوس ، ترجمه پرهام ، 1379 ) . لذا بر اساس همين ترس از مرگ و صيانت ذات ، آدمي به وضع قراردادي و قانوني تن مي دهد . انسان بر مبناي عقلانيت خويش درمي يابد كه نخستين راه رهايي از انزوا و تنهايي و بقاي ذات ، تشكيل لوياتان و جامعه مدني است . بنابراين از ديدگاه هابز ، جامعه مدني ، گذر از وضع قانوني و حاكميت دولت است . در اين معنا ، جامعه مدني با « دولت » يكسان قلمداد مي شود .

مع هذا بايد عنايت داشت كه هابز عناصر عميقاً ليبرال و غير ليبرال را در انديشه جامعه مدني در هم مي آميزد . انديشه سياسي هابز از اين نظر ليبرال است كه بهترين شرايط بروز طبيعت انسان را آشكار مي سازد و با مراجعه به دنياي افراد « آزاد و برابر» مناسب ترين شكل جامعه و دولت را تبيين مي نمايد . اما موضع او كاملاً غير ليبرال هم است . تأكيد بيش از حد هابز بر يك دولت قدرتمند و مشروعيت بخشي خيلي زياد به قدرت پادشاه و عدم تجديد عمل دولت از شاخص هاي عمده در عدم پايبندي به اصول ليبراليسم در انديشه تامس هابز مي باشد ( هلد ، ترجمه مخبر 1378 ) .

2-2ـ جان لاك ( 1704 ـ 1632 )

ديدگاه جان لاك ، بر خلاف انديشه سياسي هابز در خصوص طبيعت آدمي ، تهي از باورهاي بدبينانه است . جان لاك در رساله « درباره حكومت [1]»  بيان مي كند . آدمي با حق آزادي كامل و بهره مندي از همه امتيازات قانون طبيعت زاده شده است و در اين حقوق با همه آدميان ديگر شريك و برابر است . طبيعت به او حق داده است كه جان ، آزادي و اموال خويشتن را از آسيب ديگران حفظ كند و نيز حق دارد ديگران را براي تعدي به حقوق خود كيفر دهد و حتي در مواردي كه جنايات آنان چنان نفرت انگيز باشد كه سزاي آنان مرگ باشد ، آنان را با مرگ كيفر دهد .

اما چون وجود و بقاي اجتماع سياسي غيرممكن است ، مگر آن كه حق داشته باشد دارايي خود را حفظ كند و در راه اين منظور بتواند جرايم و جنايات را كيفر دهد ، پس اجتماع سياسي وقتي پديد مي آيد كه هر يك از افراد آن از حق طبيعي خود درگذشته و آن حق را در دست اجتماع گذاشته باشند . بنابراين اجتماع سياسي يا مدني تنها وقتي به وجود مي آيد كه عده اي از آدميان با هم گرد آيند و هر يك از حقوقي كه در وضع طبيعي دارند كه قوانين طبيعت خود را اجرا كنند ، درگذرند و اين قدرت را به دست اجتماع بسپارند . وقتي عده اي از آدميان كه در وضع طبيعي مي زيسته اند ، گرد آيند و يك اجتماع تشكيل دهند و يك هيئت سياسي بسازند و يك حكومت بر خود حكمفرما سازند ، تشكيل اجتماع سياسي ( جامعه مدني ) داده اند . و نيز ممكن است افراد خود را به اجتماع سياسي موجود ملحق سازند و عضويت آن را بپذيرند . در صورت اخير افرادي كه به اجتماع سياسي ملحق شده اند ، به قدرت قانون‌گذار آن اجتماع حق داده اند به صورتي كه خير و صلاح جامعه اقتضا كند براي آنان وضع قانون كنند و نيز تعهد كرده اند كه نيروي خود را براي اجراي آن قوانين در اختيار اجتماع بگذارند . بدين ترتيب است كه اشخاص از وضع طبيعي خارج مي شوند و مي پذيرند كه در كليه اختلافات آنان، دولتي كه بر خود فرمانروا ساخته اند قضاوت كند و حكم خود را اجرا نمايد . اما هر نوع نماينده ديگري كه با هم گرد آمده باشند ولي چنين مرجعي كه در منازعات خود بتوانند بدان رجوع كنند نداشته باشند ، آن جمع اجتماع سياسي ( جامعه مدني ) نخواهد بود و آن افراد همچنان در وضع طبيعي هستند ( صناعي ، 1379 : 150-149 ) .

با التفات به ديدگاه لاك در خصوص جامعه مدني مشخص مي گردد كه از نظر لاك ميان اجتماع سياسي ، جامعه مدني و دولت هيچگونه تمايزي وجود ندارد . مع هذا دولت از نظر ايشان تا زماني مشروعيت 1 دارد كه از حقوق شهروندان دفاع كند . بنابراين به طور كلي جامعه مدني از نظر لاك ، گذر از وضع طبيعي به وضع اجتماعي و توسل به قوانين و پيمان هاي اجتماعي الست .

3ـ ژان ژاك روسو ( 1779-1712 ) اولين منادي تمايز جامعه مدني و دولت

در قالب انديشه هاي ژان ژاك روسو است كه اولين بار مفهوم جامعه مدني در مقابل دولت قرار مي گيرد . از نظر روسو يك نظام سياسي كه فرصت مشاركت درامور عمومي را دراختيار مي گذارند ، نبايد صرفاً يك دولت باشد ، بلكه بيشتر يك نوع جامعه است كه در آن امور دولت با امور شهروندان يكپارچه است و اعمال قدرت توسط شهروندان تنها راهي است كه مي تواند ضامن آزادي باشد .

اكنون اين سؤال پيش مي آيد كه از ديدگاه روسو مبناي فلسفي تمايز ميان حاكميت شهروندان و قدرت دولت چيست ؟ روسو در اثر فلسفي خويش تحت عنوان قرارداد اجتماعي 2، همسان با انديشه هابز و لاك ، بر اين گمان بود كه گرچه انسان ها در يك حالت طبيعي اصيل خوشبخت بودند ، اما به دليل موانع متعددي كه در راه ادامه بقاي خويش داشتند ( بيماري هاي فردي ، آلام مشترك ، ويراني هاي طبيعي ) ، مجبور به پذيرش قرارداد اجتماعي شدند . لذا گذر از وضع طبيعي به حالت مدني ، سبب تحولي بزرگ مي گردد . در رفتار آدمي ، حاكميت عدل را جايگزين حاكميت غريزه مي گرداند و به كردار او ماهيت اخلاقي عطا مي كند كه تا قبل از قرارداد اجتماعي فاقد آن بوده است . اكنون براي نخستين بار ، انگيزه شهرت جاي خويشتن را به حق ، يعني نداي وظيفه مي‌دهد و انسان كه در گذشته صرفاً به منافع خويش عنايت داشت ، مجاب به پيروي از اصول ديگري مي شود و بيش از آن كه به تمايلات خويش گوش فرا دهد با عقل خويش مشورت مي كند ( روسو ) .

در روايت هاي هابز و لاك از قرارداد اجتماعي ، حاكميت از مردم به دولت و فرمانروا يا فرمانروايان انتقال مي يابد ، اما در باور ژان ژاك روسو ، نيازي به انتقال حاكميت نيست . حاكميت نه تنها آموزه هاي سياسي ارائه شده از سوي هابز و لاك ، بلكه انواعي را كه ليبرال دمكرات ها پيشنهاد مي كردند غيرقابل قبول مي‌دانست . وي نظام پارلماني و نمايندگي را نمي پذيرفت و معتقد بود كه تمامي افراد بايد مستقيماً در وضع قانون كه زندگي آنها را تنظيم مي كند ، دخيل باشند . به نظر وي ، بايد كليه شهروندان گرد هم آيند و تصميم بگيرند كه بهترين چيز براي جامعه چيست و قوانين مناسب را تصويب كنند . از ديدگاه روسو ، انديشه حكومت بر خود ، في نفسه هدف به شمار مي رود . يك نظام سياسي كه فرصت مشاركت را در امور عمومي در اختيار مردم مي گذارد ، نبايد صرفاً يك دولت باشد . بلكه بيشتر يك نوع جامعه است ، جامعه اي كه در آن امور دولت با امور شهروندان معمولي يكپارچه شده است ( هلد ، مخبر ، 1378 : 122-177 ) .

بنابراين نقش شهروندي عالي ترين نقشي است كه يك فرد مي تواند آرزوي آن را داشته باشد . اعمال قدرت توسط شهروند ، بدان گونه كه گفته شد ، تنها راه مشروعي است كه مي تواند ضامن آزادي باشد . شهروند بايد هم پديدآورندة‌ حكم نهايي اراده عمومي و هم مقيد به رعايت چارچوب هاي آن باشد .

بر اين اساس ، ديدگاه ژان ژاك روسو درباره حاكميت مردم و اعتقاد به فرمانروايي فرد به خويشتن و تأكيد بر حوزه عمومي و تقابل آن با دولت ، زمينه اصلي تفكر ليبراليستي از جامعه مدني نه همان دولت ، بلكه به معناي مشاركت فعال شهروندان در زندگي سياسي و اجتماعي معنا گرديد .

4ـ معنا و مفهوم جامعه مدني از ديدگاه متفكران قرن نوزدهم

1-4 ـ گئورك ويلهلم فريدريش هگل ( 1832-1770 )

از نظر هگل ، جامعه مدني شامل دنياي خصوصي افراد و منافع و فعاليت هاي آنان مي شود . اين معنا در كتاب فلسفه حق 1 به خوبي متجلي مي شود . به طور كلي به نظر هگل ، حيات اخلاقي در سه امر يا سه مرحله تبلور مي يابد :

1ـ خانواده2                        2ـ جامعه مدني3               3ـ كشور / دولت4

و مقصود هگل از اين سه مرحله يا سه امر اين نيست كه هر يك به تنهايي و مستقل از يكديگر وجود دارند بلكه در اين ميان ، دولت حقيقتي است و بقيه به تبع آن موجودند ( ستيس ، ترجمه عنايت ،  1352 : جلد دوم : 573-534 ) .

به نظر هگل ، تصور جامعه مدني از انحلال خانواده نتيجه مي شود تا زماني كه خانواده به صورت يگانه باقي است ، اعضاي آن در برابر يكديگر استقلال ندارند . ولي با انحلال خانواده اعضاي آن به استقلال مي رسند . اينجا است كه اشخاص مستقل و متعدد پديد مي آيند كه همچون ذرات جداگانه از بيرون به يكديگر پيوسته اند . در جامعه مدني ، افراد به دنبال منافع شخصي خود هستند و ديگران را واسطه تحصيل اين هدف مي‌دانند . هگل جامعه مدني را ميداني براي نزاع مصالح هر فرد عليه افراد ديگر مي داند .

بنابراين از نظر هگل ، جامعه مدني شامل كليه مناسبات اقتصادي است كه در خارج ازساخت سياسي و قضايي دولت قرار داشته و ذاتاً حوزه اي از فر

/ 1 نظر / 6 بازدید
امين

سلام . تشکر از پيام محبت آميز تان در دفتر سايت آرمان . موفق باشيد امين