political education

تربیت سیاسی

 


پست الکترونيک

سه‌شنبه ۳ شهریور ،۱۳۸۳

 

 

  هژمونی تربيت

  

تعليم و تربيت  ،«حق آدم شدن » آدمي است و آدميزاده به مدد  آن  چگونه انديشيدن  و قضاوت كردن را در خويش نهادينه  میکند. همچنين هنگامه تعليم و تربيت در درون آدمي ،  موجد« دانايي» ،  « شجاعت » ،  « خويشتن داري » و « عدالت » ميگردد . زيرا به مدد اكسير تربيت است كه آدمي به آگاهي حقيقي  دست مييابد و بي انديشه و درايت  ، از ورود به قلمرو اجتماعي و سياسي پرهيز مي نمايد . در واقع مردان نيکو تربيت يافته به جاي انديشه ها  ، به انديشيدن باور دارند و ناموس عقل  و وجدان را راهبر اعمال خويش مي پسندند و هيچگاه خويشتن را اسير بت هاي اجتماعي و سياسي نمي گردانند كه به نكويي تحت عنوان ايديولوژي ، عقيده و باور آراسته شده اند .اما تعليم وتربيتی كه ميبايست در خدمت پرورش قواي عقلاني ، اجتماعي و رواني مردم ، دوام گيرد ،  همواره در خدمت قوه حاكمه بوده و بانی «  آگاهي كاذب » در ميان توده مردم به حساب می آيد.در واقع ، بقاي نظام حاكم تنها از طريق زور و خودكامگي ميسر نمي آيد بلكه از طريق  سواد و آگاهي دروغين ، سلطه  خويش را مي گستراند.در واقع قوه حاکمه به مدد نظام تعليم و تربيت و با رسوخ باورها ، ارزشها و نگرشهاي  در اذهان دانش آموزان و عامه مردم ،  سلطه خويش را پايدار مي سازند. بنابراين  پيوند ميان نظامهاي سياسي و نهاد آموزش و پرورش , مبتني بر اصل هم آوازي و هم آهنگي است. هر برنامه ای كه در محيط هاي آموزشي نواخته مي شود ، تحت تاثير مستقيم ارزشها و نگرشهاي هيات حاكمه است. در واقع به مدد نظام تربيتي و سكوت حاكم بر آن ، نظام هاي توتاليتر قادر به بقا و دوامند .  تعليم و تربيت در هر حكومتي ، ضامن و بقاي  نظام های سياسی است. بر اين اساس همواره نظام آموزش و پرورش ، از طريق آگاهي و بينش کاذب در دانش آموزان توانسته است آسايش نسبي را براي حاكمان به ارمغان آورد.    

  در اين خصوص آنتونيو گرامشي بر اين باور بود كه در جوامع بورژوازي ، دولت نقش يك طبقه را بازي  مي كند و در صدد كسب منافع طبقه حاكم است . اما اين امر كاملا مشهود نيست و دوام و بقاي اين دولت ها هم به اين دليل است كه نقش حمايتي دولت از طبقه و انديشه اي خاص كاملا مشهود نيست. در واقع از ديدگاه گرامشي، بقاي نظم حاكم تنها از طريق زور ميسر نيست بلكه از طريق ايجاد توافق (consensus) همگاني، سلطه و "هژموني" خود را تأمين ميكند.هژموني  نوعي سلطه  است که با تحت تاثير قرار دادن فكري و فرهنگي ، مردم نه به اجبار ، بلكه به طيب خاطر پذيراي خودكامگي می گردند. در چنين فراگردي ، سلطه حاكم خودكامه ، از سوي توده به عنوان يك ارزش و هنجار پذيرفته ميشود.در حقيقت اصطلاح هژموني از ديدگاه گرامشی براي توصيف روابط سلطه اي استفاده مي‌شود كه به عنوان روابط سلطه، مشهود نيست، متضمن قهر نيست و همراه با رضايت گروههاي تحت سلطه است. بر اساس ديدگاه گرامشي ، دولت از يك طرف تنها نهاد سياسي مجاز اعمال زور واجبار است و از سوي ديگر از طريق جامعه مدني و نهادهاي آموزشي و ديني سعي در مشروطيت بخشيدن و همگون سازي در اجتماع است. نهادهايي مانند كليسا ، مدارس ،نهادهاي اقتصادي ، مطبوعات و غبره سعي دارند كه فرهنگ و آداب و رسوم خود را به توده ها و اقشار جامعه بقبولانند.  درواقع، اعمال خشونت و جبر حكم راه‌حل موقت براي خروج از بحران را دارد و طبقه حاكم نمي‌تواند اين سياست را به‌طور راهبردي اختيار كند. در چنين وضعيتي، طبقه حاكم به «هژموني»‌متوسل مي‌شود: به بيان ديگر، به جاي اعمال اراده مطلق حكومت (خودكامگي)، مي‌كوشد تا انديشه‌ها و آرا و ارزش‌های خاصي را كه متضمن منافع و ادامه سلطه اوست ترويج كند. به منظور اينكه اشاعه اين آرا به نحوي نامحسوس و متقاعد كننده صورت بگيرد، نهادهايي مدني (مانند نظام آموزشي، رسانه‌ها و خانواده) بايد اين وظيفه را به عهده بگيرند و انديشه‌ها و آرا و ارزش‌هاي ياد شده را امري طبيعي جلوه دهند. بدين‌ترتيب، هژموني طبقه حاكم موجد جامعه‌اي مي‌گردد كه طبقات و گروه‌هاي فرودست رضايتمندانه به سلطه‌اي كه به آنان اعمال مي شود تن در مي‌دهند و به لحاظ فرهنگي و سياسي از ارزش‌‌ها و اهدافي دفاع مي‌كنند كه متضمن ابقاي ساختارهاي غالب قدرت است. در چنين جامعه‌اي، جلوه‌هاي ستم طبقاتي باعث بي‌ثباتي اجتماعي نمي‌گردند، بلكه تعارض‌ها و تنش‌هاي موجود از راه‌هاي بي‌خطر دفع مي‌شوند.

 

نکته قابل تامل:

 در دوره تاريخی حکومت کمونيست روسيه و  دولت چين، انديشه  گرامشی به عنوان يک نظريه پرداز مارکسيست ،   در حوزه تعليم و تربيت بيش از هميشه معنی می يابد.يعنی تربيت در خدمت انديشه کمونيست و مسخ آدمی؟؟!!

 

 

 

محمد رضا نيستاني

پيام هاي ديگران ()


,