political education

تربیت سیاسی

 


پست الکترونيک

یکشنبه ٢٥ امرداد ،۱۳۸۳

تربيت شهروندی( ۳ )

 

تربيت شهروندی( ۳ )

 برگي از تاريخ

 

رخدادهاي پيش آمده در تاريخ سياسي جهان ، از زمان سقراط و افلاطون تا عصر روشنگري در اروپا نشان ميدهد كه عنصر تربيت ، شاه بيت تحولات ماندگار در كشورهاي توسعه يافته بوده است .در واقع در نظامهاي دمكراسي كه روسو , جان لاك و ديگر خداوندگان انديشه سياسي راهبر شان بودند , تربيت فصل الختام و بنياد تحول به حساب می آمد.

    در حقيقت خداوندگان انديشه سياسي همچون سقراط ، افلاطون و ارسطو از مردان پيش از ميلاد مسيح و لوتر ، هابز ، استوارت ميل ، جان لاك  و روسو ، ولتر ، جان ديويی و ... ازانديشمندان چند سده اخير ، آتش خويش را در بنيادهاي كهن سياسي غرب نه تنها در ساختارهای سياسی ، بلکه در شناخت ، بينش و آگاهی شهروندان درانداختند كه منادي آزادي ، قانون گرايي و عدالت در دو سده پيشين نام گرفتند.

     دراين وادي كشورهاي ديگر از اين تحولات بي بهره نماندند .انقلاب مشروطيت در ايران ، در فاصله ۱۲۹۰ـ۱۲۸۴ شمسى  ، فرزند اين تغييرات بود.در ايران جنبش مشروطيت ، پيشتاز انقلاب براى دمکراسى شده و روشنفكرانى همچون آخوندزاده, ميرزا آقاخان ، طالبوف و ديگران ، رهبران اين جنبش سياسي و اجتماعي قلمداد می شدند.  

    در ايران تحولات اقتصادى و اجتماعى نيمه اول قرن نوزده كه در دوره ناصرالدين شاه با گسترش صنعت و ارتباطات شتاب گرفته بود, شرايط را براى گسترش جنبش روشنگرى آماده مىكرد.   در جنبش مشروطه خواست روشنگران يعنى آزادى سياسى, ديگر به تقاضاى توده عظيمى از مردم شهرها, بويژه شهرهاى بزرگ تبديل شد.در واقع  نفوذ اجتماعي  جنبش مشروطيت در طبقه متوسط و روشنفكر جامعه آن روز ،باعث شد اين رخداد در تاريخ سياسي دنيا ، انقلابي اجتماعي و سياسي نام گيرد و بدليل فشار عمومي مردم بتواند   در فاصله ۱۴ تا ۱۸مرداد ۱۲۸۵ شمسى ، تاييد وفرمان مظفرالدين شاه   را بدست آورد.

      اما  در خصوص اين تحول همواره روياروي سوال هاي بي جوابي در تاريخ معاصرمان بوده ايم. چرا و به چه حاصل آن پديده عظيم ، يعني مشروطيت تا کنون ثمره در خوري نداشته است؟ آيا پيام حقيقی مشروطيت ازسوی  روشنفكران و توده مردم واقعا درک نشده بود؟ آيا   رفتارهاي سياسي دولت مردان و روشنفكران  در تاريخ معاصر  ما نشان از خردورزي ، مشاركت جمعي ، آگاهي و بينش سياسي ، گفتگوي  تفاهمي ، و  مهارت هاي مدني نداشته است تا بتواند زيربناي يك انقلاب سياسی بزرگ را فراهم آورد و يا اين که در حافظه تاريخ معاصر اين اوصاف كالاي نادري بوده اند؟ .در اين خصوص بالطبع ، انگشت اشاره مان به مظفرالدين شاه و هم طايفه گان او نبايد باشد ، زيرا حساب او و يارانش در همان مرقومه اش در تاييد قانون مشروطيت ،روشن است كه بويي از اوصاف مدنيت ،منورالفكري ، خرد پروري و آزادي خواهي نبرده است و هنوز خود را در شماره گان اين کره خاکی نمی داند و از اولوهيت خود چيزي نكاسته است:

«از آنجا كه حضرت باريتعالى جل شانه سر رشته ترقى و سعادت ممالك محروسه ايران را به كف كفايت ما سپرده و شخص همايون ما را حافظ حقوق قاطبه اهالى ايران و رعاياى صديق خودمان قرار داده، لهذا، در اين موقع كه راى و اراده همايون ما بدان تعلق گرفت كه براى رفاهيت و امنيت قاطبه ايران و تشييد و تاييد مبانى دولت، اصلاحات مقتضيه به مرور در دوائر دولتى و مملكتى به موقع اجرا گذارده شود. چنان مصمم شديم كه مجلس شوراى ملى از منتخبان شاهزادگان و علما و قاجاريه و اعيان و اشراف و ملاكين و تجار و اصناف به انتخاب طبقات مرقومه در دارالخلافه تهران تشكيل و تنظيم شود.... »

   در حقيقت  بايد سراغ توده مردم را گرفت و در در پاسخ به اين سوالات هم برگی از تاريخ کفايت خواهد نمود. لذا از همان نسل ،يعنی علامه ناييني مدد می گيريم و نگراني ايشان را در موانع تحقق مشروطيت به ياد می آوريم.مرحوم علامه ناييني در كتاب تنزيه الامه  و تنزيه المله ، بر اين باور بود كه اصل شجره خبيثه حاكم جبار , سلطه گر , خوناشام , تك رو وخويشتن خواه , فقط همان بي علمي ملت است نسبت به وظايف سلطنت و حقوق مشتركه نوعيه و قوام آن حكومت وابسته است به عدم مسوليت در ارتكابات ومحاسبه و مراقبه در ميان نبودن است . وتمام ويراني هاي ايران وصنايع مملكت ويرانه ساز وخانمان ملت برانداز آنسامان كه روزگار دين و دولت و ملت را چنين تباه نموده  و بر هيچ حد هم واقف نيست ، هم از اين باب است.

 

محمد رضا نيستاني

پيام هاي ديگران ()

یکشنبه ۱۱ امرداد ،۱۳۸۳

تربيت شهروندی(۲)

 

دمكراسي بدون دمكراتها

    

در مبحث گذشته بيان داشتيم كه دمكراسي بيش از آنكه مكانيسمي براي حكومت كردن باشد ، يك فرهنگ است . براي تسريع و تثبيت آزادي ، شما بايد نه تنها ظواهر خارجي جامعه و ساختار حكومت را تغيير دهيد ـ ساختار دولت را دموكراتيك كنيد ـ ، بلكه نوعي تغيير دروني الزامي است . يعني تحقق آرمانهاي يك نطام دمكراتيك در برقراري عدالت اجتماعي ، قانون گرايي ، مردم سالاري ، آزادي بيان و ... در سايه تربيت مدني و شهروندي توده مردم و مردان سياست ميسر است.

   در هر نظام سياسي كه مردم به نكويي تربيت نيافته و از دانش ، بينش و مهارت مدني ، تهي دست باشند ، سخن از نظام دمكراسي بر زبان راندن ، آب در هاونگ كوبيدن است . خاصه در وضعيتي كه دولت مردان نيز ، از اوصاف مدنيت ، بي بهره باشند.  نظام هاي دمكراتيك كه با مهارت پي ريزي شده باشند ، نمي توانند شكوفا شوند و يا در درازمدت دوام بياورند، مگر اينكه مورد حمايت انديشه ها ، باورها ، ارزش ها ، عقايد و توانايي هاي شهروندان واقع شوند. بنا به گفته خاورشناس شهير، غسان لسامه ، « دمكراسي بدون دمكراتها » اساسا امري غير ممكن است.

 در فقدان خردورزي و روحيه اجتماعي و مدني در ميان توده مردم و رهروان سياست ، كاركرد حكومت هاي دمكراتيك ناچيز خواهد بود. فقدان بينش , دانش و مهارت هاي اجتماعي همچون مشاركت و گفتگوي تفاهمي در ميان توده مردم از يك طرف ، و نبود شجاعت و دليري سياسي به لحاظ منافع شخصي دولت مردان ، فقدان برنامه هاي راهبردي و درازمدت در ميان جناح هاي عمده سياسي به دليل ناتواني در انديشه ورزي و نبود شخصيت هاي استراتژيست از سوي ديگر ، آفتي است كه اگر هر نظامي را دربرگيرد ، قصه توسعه سياسي را به مغاك ميراند.

   بنابراين شالوده بنيادين هر دمكراسي ، بر بازوان مردمي بنا شده است كه نقش خويشتن را به عنوان شهروند و عضوي از جامعه نيك      مي دانند و در سعادت جمعي ديار خويش ، تلاش مي كنند. براي اينكه نظام هاي دمكراسي بتوانند بقا و دوام داشته باشند ، مي بايست در راه اعتلا و ارتقا فرهنگ مدني و ارزش هاي دمكراتيك ، كوشش كنند.     بي توجهي به فرهنگ مدني و وانهادن آن و عنايت صرف به ساختارهاي ظاهري و صوري نظام دمكراتيك ، ويژگي جوامعي است كه در بيش از يك قرن ، از برقراري آزادي ، عدالت اجتماعي ، قانون و جامعه مدني ، ناتوان و عقيم مانده اند. لذا برپايي يك نظام دمكراتيك ، نيازمند فرهنگ دمكراتيك است. انديشه ها ، باورها و عقايد دمكراتيك كه سبب شكل گيري فرهنگ دمكراسي مي گردد از طريق تربيت عقلاني و جتماعي امكان پذير است.

 

محمد رضا نيستاني

پيام هاي ديگران ()

دوشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸۳

تربيت شهروند(۱)

 

جامعه را « شهروند » بايد

در بحث «فرهنگ سكوت» رابطه نظام تعليم و تربيت را با نظامهاي توتاليتر و ديكتاتوري به مداقه گذاشتيم و از هماهنگي ميان آن دو سخن گفتيم. همچنين در آن بحث وعده داده بوديم تا به بيان رابطه ميان نظامهاي دموكراتيك و تعليم و تربيت بپردازيم و اكنون آن رخصت فراهم آمده است . در آنجا به اختصار بيان داشتيم كه , در نظامهاي سياسي كه مبتني براصول دمكراسي و مبتنی بر آراء مردم است ، تربيت در خدمت خلق ارزشهای مدنی و پرورش شهروندان مشارکت طلب ، فعال ، قانونگرا ، نقاد و نقد پذير ، آگاه و بصيری است که ضامن رشد و بالندگی کشور می باشند.

 در واقع , در نظام دمكراتيك , وظيفه حكومت به قول برتراند راسل , كمك به آفرينش شهروندان خردمند و توانا ساختن آنها براي زندگي اجتماعی و سياسي است.در نظام دموكراسي كوشيده مي شود تا افراد « شهروند » بار آيند.به گفته راسل در دموكراسي هيچ مرد و يا زني نبايد برده يا شورشي باشد , بلكه بايد « شهروند » باشد و سهم خود و ديگران را بالسويه بداند.

 بنا بر باور « كمبل» , دمكراسي بيش از آنكه مكانيسمي براي حكومت كردن باشد , بالواقع , يك فرهنگ است , براي تسريع و تثبيت آزادي , شما بايد نه تنها ظواهر خارجي جامعه و ساختار حكومت را تغيير دهيد ـ ساختار دولت را دموكراتيك كنيد ـ , بلكه نوعي تغيير دروني الزامي است . تغيير در بينش ، رفتارها و فرهنگ . مردم در نظامهاي دموكراتيک , بايد به جاي اينكه , انسان هايی خنثي در حكومت محسوب شوند, لازم است به عنوان شهروند , مسوليت بپذيرند. به عبارت ديگر آنها بايد انسانهاي توانمندي باشند و فقط زماني دموكراسي مي تواند داراي كارايی و اثربخشي باشد كه افراد جامعه از درون تغيير كنند و اين تغيير ميسر نمی شود ، مگر به مدد تربيت. 

 تمامي نظامهاي سياسي دنيا كه به اقتباس از انديشه ها و مفاهيم سياسي غرب ، درصدد بناي جامعه سياسي خويش بر آمدند و در اين راه توفيق چنداني بدست نياوردند , به دليل پشت گوش انداختن اين تغيير و مفهوم فربه اي چون « تربيت » بوده است. روشنفکران در چنان نظامهايی ، در بهره گيري از مفاهيم سياسي انديشمنداني غربی چون توماس هابز ، جان لاك ، جان استوارت ميل ، ژان ژاك روسو و ديگران , به ظاهر انديشه ها توجه كردند و از درک ضمانت اجرايی  مفاهيم سياسي آنها غفلت نمودند . در حاليكه قبل از توجه به مفاهيمي چون آزادي , قانون , عدالت , مجلس , مشروطه خواهي , ميبايست نقل مجلس روشنفكران به تربيت آدمهاي      مي شد كه قرار بود اين اصول را در زندگي اجتماعي و سياسي خويش پياده سازند. در نظامهاي دمكراسي كه روسو , جان لاك و ديگر خداوندگان انديشه سياسي راهبر شان بودند , قصه , روايت ديگري داشت. براي مثال روسو بيش از آنكه در حوزه سياست به مقام والا دست يابد , در حوزه تربيت بر ذروه و قله شامخي بود. به عبارت ديگر روسو , راز تحقق « قرارداد اجتماعي » را در تربيت ميدانست و يكي از بزرگترين و شايد مي توان گفت تاثير گزارترين اثر تربيتي جهان , يعني « اميل » اثر اين انديشمند، در همين راستا به رشته تحرير درآمد.

 

محمد رضا نيستاني

پيام هاي ديگران ()

یکشنبه ٤ امرداد ،۱۳۸۳

فرهنگ سکوت(نسخه اصلاح شده)

 

پيوند ميان نظامهاي سياسي و نهاد آموزش و پرورش , مبتني بر اصل  هم آوازي و هم آهنگي است هر برنامه ای كه در محيط هاي آموزشي نواخته مي شود و  دانش آموزان را بيهوده يا با هوده به رقص مي آورد, مفاهيم آن از كوزه اربابان قدرت آب مي خورد. اگر در يک نظام سياسي ، دانش آموز ، در كلاس درس , نمي تواند معلم خويش را بر كرسي نقد بگذارد و ذهن خويش را سيقل دهد , بي ترديد , نسخه پيچيده شده حاكمان در چنين نظامي نيز غير آن نخواهد بود. به ديگر كلام ,امروزه هركس بين نظام سياسي و تربيتی  , ناهماهنگي احساس كند , انگشت بر دهان خواهد ماند. با عنايت بدين امر است كه در نظام هاي سوسياليسم ,تعليم و تربيت در خدمت آرمانهاي كمونيسم و مبتني بر ارزشها و باورها و عقايد كمونيستي است.در نظام هاي توتاليتاريسم , تعليم و تربيت  در راستاي بار آوردن اهداف غير انساني و پليد حاكمن گام بر ميدارد. دانش آموزان در چنان حكومتي , به گونه ای پرورش مي يابند كه حلقه به گوش اوامر دولت مردان باشند. به جاي اندیشيدن , به دانش آموزان ,انديشه هاي طبقه، گروه ، حزب خويش را مي آموزند و به جاي رشد عقلانيت , بر حفظ طوطي وار مفاهيم اصرار مي ورزند. نتيجه آنكه , آموزش و پرورش , اهرم دوام و بقاي قوه قهريه حكومت بر مردم ناتوان مي گردد.

   اساسا در نظامهاي توتاليستی , تعليم و تربيت در بار آوردن انسانهاي منفعل و ناتوان گام بر مي دارد و آنكه به تصادف يا به مدد والدين و محيط فرهنگي و اجتماعي از اين نوع تعليم و تربيت , صدمه اندكي ديده است , و هنوز از ناموس خود    ـ يعني خرد انساني ـ در نقد حوادث اجتماعي يهره مي جويد , از سوي همين حاکمان ، وصله ناجور و محصول نامناسب و ناموفق نظام تعليم و تربينت ياد  مي شود!! كه  نمک نظام تربيت شان را خورده  و نمکدان می شکند. که باری به هر جهت بد تربيت شده اند و بايد مورد تنبه واقع شوند!!. بنابراين بايد باورداشت اين حقيقت را كه در سايه چنين تربيتي , حاكمان مي توانند بر اساس « فرهنگ سكوت » و نه فرهنگ مدني بر مردم حكم برانند و وقتی فرهنگ سکوت بر آن حاکم شد ، هم خوب سواری می دهند و اگر هم کسی از ميانشان تمرد کند ، به معنای « بی فرهنگي» می گذارند.

اما در نظام های مردمی، که مبتنی بر آراء مردم است ، تربيت در خدمت خلق ارزشهای مدنی و  پرورش شهروندان  مشارکت طلب ، فعال ، قانونگرا ، نقاد و نقد پذير ، آگاه و بصيری است که ضامن رشد و بالندگی کشور می باشند.در يادداشت آينده از اين نوع تربيت ، بيشتر خواهيم گفت. 

 

محمد رضا نيستاني

پيام هاي ديگران ()

یکشنبه ٤ امرداد ،۱۳۸۳

تربيت سياسی(يخش آغازين)

 

انسان حيواني است اجتماعي و به زندگاني در جمع گرايش دارد , از ديدگاه فيلسوفان سياست , چون توماس هابز و جان لاك , اين كشش اجتماعي نه از سر دلخوشي , بلكه به سبب نياز است. نياز به امنيت , احتراز از جنگ و ترس...و اگر او را فرصت استغناء فراهم مي آمد , چه بسا به اجتماع پناه نمي برد. اما اين انسان خودخواه و به قول كانت «خوش مشرب غير اجتماعي» , به ميل خود حكومت را بنيان نهاده است تا با طيب خاطر اطاعت و فرمانبرداري كند.در حقيقت او دولت را بنا نهاده است تا نيازها و خواسته هايش را بر آورده سازد. بدين سياق , آدمي، آزادي , حقوق و قدرت طبيعي خود را تقديم حكومت مي كند تا «قدرت» كه مشخصه هر حكومتي است , در دستان يك فرمانروا يا چندين فرمانروا قرار مي گيرد. اين فرمانروا مي تواند در يك حكومت سلطنتي يك خودكامه ، در حکومت دمکراتيک ، مردم باشد , و يا مي تواند حزبي , گروهي و جناحي باشد در نظام اريستوكراسي. و مي تواند تركيبي باشد از اين سه نوع حكومت.

با اين اوصاف , دو مفهوم سياسي شكل مي گيرد : آنکه فرمان مي راند و آنكه فرمان مي برد. در نظام دمكراتيك شهروندان با پيروي از فرمانروا از خويش فرمان مي برند و ميان آنكه فرمان       مي راند و آنكه فرمان ميدهد, تفاوتي نيست. در چنين نظامي , احترام به قانون , سرلوحه رفتارهاي اجتماعي است و در آن آزادي بنا به گفته مونتسكيو معناي ديگري مي يابد : « حق انجام تمام اموري كه قانون اجازه داده است , آزادي است.» اما داستان حاکم خودكامه و مستبد , ديگر حكايتي است. در حكومت مستبد پيروي شهروند از حکومت , فرمانبرداري از خويشتن نيست . چرا كه اين حكومت سراسر دروغ است و دروغ. قول نيچه براي چنان حكومتي صواب است كه مي گويد :« دولت از تمامي هيولاهاي سرد , بي احساس ترين آنهاست. او به سردي دروغ     مي گويد و او كه دروغ از دهانش مي خزد : من؟! دولت؟! من مردم هستم».در حقيقت او نه مردم و نه دولت به معناي واقعي است. او ديوي است كه اگر رهايش كني بر سبيل خودخواهي ذاتي , سيطره شرارت و سركشي خود را در تمامي حوزه هاي خصوصي و عمومي مردم      مي گستراند . و به نام حكومت مردم , اميال پليد و غير انساني خويش را برملاسازد.

اكنون چه كسي به نيكي فرمان مي دهد وچه كسي به نكويي فرمان مي خرد؟ پاسخ اين است : آنكه نيكو تربيت شده است.اين وجيزه آغازين , مدخلي است بر بحث تربيت سياسي در ديارمان كه مي كوشيم در  يادداشت های آتی بدان بپردازيم . با التفات بدين نكته كه اين دفتر خود را از غلتيدن به مباحث ژورناليستی برحذر خواهد داشت و سخت باورمند است كه تنگناهاي سياسي اين فرهنگ بدان سبب بر ديوار هاي سخت بوسه مي زند كه همواره در مباحث اجتماعي و سياسي پوسته كلام خراشيده مي شود و از حقيقت معنا سخنی نمی رود. 

محمد رضا نيستاني

پيام هاي ديگران ()

شنبه ۳ امرداد ،۱۳۸۳

 

 

محمد رضا نيستاني

پيام هاي ديگران ()

پنجشنبه ۱ امرداد ،۱۳۸۳

 

شايد ديگر بار سخن گفتن از قصه ای که به مغاک انديشه سياسی 

محمد رضا نيستاني

پيام هاي ديگران ()

پنجشنبه ۱ امرداد ،۱۳۸۳

ترببيت سياسی

ترببيت سياسی: يادداشتيهاي ناتمامي است كه به زودي من از آ ن سخن خواهم راند. داستاني كه پاسخ به نا فرجامي سياسي اين مرز پر گهر است و بايد روزگاري در نهادينه نمودن آن كوشيد.

محمد رضا نيستاني

پيام هاي ديگران ()


,